درازاي شب و تنهـاي مـرد
همه جا تلمبار لحظه هاي تاريك و سـرد
بمرد زمين گويي از اين همه ظلمت
ستاره هم خسته شد و به ماه پنـاه آوَِرد
امشب دگر طاقت سر شده
گويي دعاي همه نيك تباران كارگر شده
مهـر دگـر بار با اهريمن گلاويز
جنگيست و فلق برنگ آذر شده
كجاييد اي اسطوره هاي سرزمين آريايي؟
منجي آسمان را كنون است وقت ياري !
شخم بايد زد دل را ... دانه بايد كاشت
نور در راه است ... روزي بايد ميوه برداشت
جامه ي سپيد بايد به تن كرد
يلدا را پاس بايد داشت
